متن کامل برنامه 2 قدم مانده به صبح با حضور مسعود کیمیایی
فرید ذاکری در دوشنبه 7 آبان 1386 ، 21:12 نوشت...
همانطور که قول داده بودم، متن کامل برنامه دوشنبهشب 2 قدم مانده به صبح را از روی نوار ضبطشدهاش پیاده کردم و پس از بارها دوبارهخوانی و رفع اشکال و... تقدیمتون میکنم.
اینکه چرا اینقدر طول کشید به خاطر این بود که این روزها سرم شلوغ بود و تازه گوشدادن تکتک جملهها و کلمات یک فیلم 40 دقیقهای و هر لحظه نگهداشتنش برای نوشتن متنش روی کاغذ و بارها بازگشت به عقب برای رفع اشتباهات و بالاخره وسواسهای شخصیام برای مرتبکردنش از بهانههایی است که مطمئناً نمیتواند این تأخیر را توجیه کند. در هر صورت معذرت میخواهم!
متن برنامه را به شکل امپرویزهشده یا همان «زبان گفتاری و عامیانه» نوشتم تا هم کار خودم راحتتر باشد و هم کار شما.
● توجه: نوشتههای درون علامت کروشه: [] توضیحات و توصیفات صحنه هستند
(حسابی سینمایی شد!).
همچنین حرفهای کوتاهی که وسط صحبتهای دیگران زده میشد.
"..." هم در اکثر موارد به معنای مکث است که بیشتر در گفتههای صبورانه و آرام
کیمیایی یافت میشده تا دیگران.
درضمن از تکرار تکیهکلامهایی مثل «درواقع» یا «به هر جهت» پرهیز کردم.
متن برنامه 2 قدم مانده به صبح،
مجری: محمد صالحعلاء
قدم
دوم: سینما، کارشناس:
فریدون جیرانی
میهمانان: مسعود کیمیایی، جواد طوسی
| نام فرد | تکرار نامش به عنوان سخنور در این متن |
| محمد صالحعلاء | 10 |
| فریدون جیرانی | 53 |
| جواد طوسی | 26 |
| مسعود کیمیایی | 40 |
| مجموع | 129 |
محمد صالحعلاء: هموطنان جان! حالا وقتی است که روبهروی هم هستیم و قشلاق میکنیم به مرغزار گفتگو. در خدمت کارشناس محترم و ارجمند برنامه، جناب آقای جیرانی و جناب منتقد و نوبسنده گرامی، جناب آقای جواد طوسی و میهمان ارجمندمون استاد، مسعود کیمیایی نازنین هستیم. به خدمتتون سلام عرض میکنم، خیلی خوش آمدید.
فریدون جیرانی: منم سلام عرض میکنم. [این حرف را همراه با لبخندی موزیانه ناشی از ذوق برای اجرای اولین برنامه زنده با حضور یک کارگردان مشهور که مطمئناً محبوب خود و نسلش نیز هست، میزند.] آقای کیمیایی خیلی لطف کردید که دعوت من رو پذیرفتید، خیلی متشکرم. میدونم با وضع کسالتی که داشتید خیلی سخت بود براتون. خیلی ممنونم. قبل از اینکه من و جواد طوسی درمورد جایگاه شما صحبت کنیم، اگر با بینندگان عزیز صحبت کوتاهی دارید، انجام بدید تا ما صحبتهای...
مسعود کیمیایی: بله... سلام میکنم خدمت بینندگان و میتونم بگم شنوندگان... بله... خوب خیلی سال هست که من از این تلویزیون سرزمین خودم این ارتباط رو برقرار نکرده بودم و خوشحالم که امشب این اتفاق میافته. آقای صالحعلاء و شما و آقای طوسی از عزیزانی هستین که... در خدمتتون هستم.
جیرانی: متشکرم. خوب آقای طوسی طبق قراری که هست یه مقدمه کوتاهی رو من
میگم، بعد درواقع شما درباره جایگاه آقای کیمیایی در سینمای معاصر ایران صحبت
کنید.
آقای کیمیایی! من فکر میکنم یه خاطره خوبی دارم. من 12 دی 1347 فکر میکنم فیلم
اولتون اکران شد. من در مشهد ساعت 11 صبح بود، توی سینمادیاموند دیدم و اولین فیلمی
بود که اومده بود تو سینما دیاموند و سینما دیاموند الآن شده هویزه.
[جواد طوسی: بیگانه بیا رو میگید یا قیصر رو؟ جیرانی: بیگانه بیا رو میگم.]
خوشحال شدم که یه فیلم ایرانی اومده توی یک سینمای بزرگ بالای شهر که تا اون موقع
فیلم خارجی نمایش میداد.
قبلش ما شنیده بودیم که شما فیلمی ساختید. یه فیلمساز، در 25 سالگی. رفتیم و فیلم
به هر حال تأثیر غریبی گذاشت. بعدش (درواقع) باز درست دی ماه 48، البته من یک هفته
دیرتر از تهران، در 17 دی ماه فکر میکنم، فیلم دوم شما رو در سینمای هما 11
صبح دیدم و فیلمی بود که قبلش ما دیگه انتظار... اصلاً، اینقدر نوشته بودن که دیگه
ما چیز شدیم، دیگه... و اولین بار بود که منتقدین به طور جدی به سینمای ایران
پرداختند و من فکر میکنم که نسل ما (یعنی نسل متولدین دهه 30) سینمای ایران رو به
طور جدی با فیلم قیصر شناخت و اصلاً نقد فیلم رو با قیصر شناخت. قبل از اون البته
نقد خونده بودیم و نقدهای بسیار خونده بودیم و نقدهایی که مربوط به فیلمهای خارجی
بود. ولی فیلم ایرانی کمتر نقد میشد. قیصر بود که نقد فیلم ایرانی رو مطرح کرد و
منتقدینی که نقد مینوشتن در مورد فیلم ایرانی نوشتن و غرور ایرانی ما زنده شد؛
یعنی من احساس خیلی غریبی داشتم. اون زمانی که میدیدم همه منتقدان درباره فیلم شما
مینویسن. از ریز و دشت. از روشنفکر گرفته و منتقدینی که ما خیلی دوست داشتیم.
بنابراین نسل ما شناخت سینمای جدی ایران رو مدیون شماست. یعنی دورهای که فیلمفارسی
حاکم بود و بخشی از تکنوکراتهایی که در ارتباط با دولت فیلم میساختن. و یک سینمای
شبه روشنفکرانهای که اون موقع نه پاگرفته بود و داشت پا میگرفت. در میان اینها
یک سینمایی اومد که من یادمه فیلم شما هم زمانی اکران شد که شب ژانویه 1970 بود. خیلی
هم اون موقع جامعه غربزده بود و خیلی هم جامعه اون موقع فضای خاصی داشت. اما فیلم
شما از ارزشهایی صحبت کرد که من هیچوقت یادم نمیره و تهرانی رو نشون داد که با
تهرانی که اون سالها بود، فرق داشت.
بنابراین من این رو به عنوان ادای دین یک نسل به شما عرض کردم. و الآن از آقای طوسی
میخوام که درمورد جایگاه شما در سینمای معاصر ایران کوتاه صحبت کنند تا ما سؤالمون
رو از آقای کیمیایی مطرح کنیم.
کیمیایی: خیلی ممنون.
طوسی: یه مقدار من اگه بخوام به گذشته رجوع بکنم، مراحل اولیهای که موجب
شد من به دنیا و تفکر و سینمای آقای کیمیایی تعلق خاطر پیدا بکنم، یک وجوه مشترکی
با خود آقای جیرانی داره. من یادم نمیره که اولین بار که فیلم قیصر رو تو سینما هما چهارراه استانبول
دیدم، [جیرانی: منم تو سینماهما دیدم. خیلی خوب. شما همای تهران دیدید، من همای مشهد!] یه نوجوونی بودم در یه حالت خیلی حیرتزده و گیج بعد از خاتمه فیلم، پیاده تا خونهام
که طرفهای حشمتیه بود اومدم و تو این مسیر اصلاً انگار تو یک دنیا و عوالم دیگهای
دارم سیر میکنم. این شخصیت یا ضدقهرمان یا یک شمایل اسطورهای قهرمان قیصر اینقدر
به یک شکل دست و پاگیر با وجود من عجین شده بود، هیچ توضیح و تفسیر خیلی مبتنی بر
عقلانیت اون موقع نداشتم، خیلی حسی، خیلی غریزی وارد این دنیا شدم و دیگه دست از
سرم هم برنداشت. به همین خاطر من خیلی خوشحال هستم که (این دیدگاه شخصی من هستش که)
بپذیریم که به جایگاه تاریخی آقای کیمیایی جفا شده، خوشبختانه تلویزیون واسطهای
شد، حالا شاید دیرهنگام بوده، ولی به هر حال یک اتفاقی که حالا در این زمان فشرده
یک داوری نسبتاً منصفانه نسبت به سینمای آقای کیمیایی و جایگاه غیرقابل انکار
تاریخیاش صورت بگیره.
من فکر میکنم اگر بخواهیم یک سرفصلهایی در کارنامه سینمای آقای کیمیایی ردیابی بکنیم،
قیصر، گوزنها، سفر سنگ، سه نمونه درواقع موفق و کاملاً قابل بحث هستش، از جهات
مختلف که میتونه یک زمینه انطباق منطقی با دوران و شرایط اجتماعی- سیاسی این
سرزمین داشته باشه.
برخلاف اون دیدگاهی که معتقد هستن سینمای این دوران آقای کیمیایی نتونسته اون
موفقیت و اون منزلت قبلی رو تکرار کنه، من حالا در فرصتهای بعدی اشاره میکنم که
نقطه آسیبپذیر صرفاً متوجه خود خالق این آثار نیستش و جنس و تفکر و زاویه دید
چنین فیلمسازی که بخواد به درستی و مبتنی بر شرایط زیستی-محیطی و اقلیمی-منطقهای
خودش هم اون نگره مؤلف رو به درستی استمرار ببخشه در کلیت آثارش و هم یک نگاه
منصفانه و غمخوارانه نسبت به شرایط عینی جامعه خودش داشته باشه، ممکنه تقدیر محتوم
تاریخی این فیلمساز باشه، این آسیبپذیری.
جیرانی: متشکرم آقای طوسی. آقای کیمیایی، به عنوان اولین سؤال، ما شما رو به عنوان سینماگر مؤلف میشناسیم و سینماگر مؤلف در ایران تاریخچهای نداره که، تاریخچهاش باز با شما شروع میشه. یعنی که شما اولین کسی هستید که تألیف رو وارد سینما میکنید و از خودتون سابقهای بجا میگذارید که ما میتونیم راجع به سینماگر مؤلف صحبت کنیم. سؤال من اینه که مؤلفبودن، فطریه یا اکتسابی؟
کیمیایی: بله... به طور قطع هر دوش... یعنی هر دوی اینها با هم اون حرکت رو انجام میدن. مثال میزنم براتون: خوب نمیشه در سالهای (فرضاً) 20 و 30 زندگی بکنید، در دهه 40 زندگی بکنید و خوب اون چیزهایی رو میبینی و اون چیزهایی در تو نشست میکنه که در دهه 60 یه شکل دیگه است، در دهه 70 یه شکل دیگه است. بعد دورانی هستن (به هر جهت) در زندگی هر آدمی که سالهایی است که این حواسش بیشتر پی بیرون از خونهاش هست، حواسش بیشتر به مطبوعات هست، به اخبار هست؛ اینا همینجور با هم جمع میشن. مثلاً فکر کن یه داستان بخوای بنویسی. خوب توی این داستان تو اصلاً نمیتونی از اینها جدا باشی. تو فرضاً میخوای یک فیلم بسازی، نمیتونی از اینها جدا باشی، باهات هستن. اما خود این «باهات هستن»، یعنی این «یکه پرستی»، این«یه جا ایستادن»، «نگاهکردن»، «با عشق نگاهکردن» این اگر نباشه، اون بخش پلو همه است. این پلوی هر کسی نیست... یعنی اگر اون نگاه تبدیل به اثر بشه و همینجور چون در تو نهادینه شده باهات هست تا تبدیل میشه به اثر. هیچوقت رنگآمیزی دیگهای پیدا نمیکنه. نه اینکه یک رنگ باشه، ولی رنگآمیزی دیگهای در مجموع پیدا نمیکنه. یعنی این همینجور فرضاً اگر 50 تا فیلم هم که بسازی، پیداست که این 50 تا فیلم یک دیدگاه است، دیدگاهها ممکنه عوض بشه، اما جنسش، رنگش، اصلاً جای دوربین کلی نه جای دوربین توی سینما، اصلاً پیداست. یعنی مؤلف جای دوربینش نسبت به زندگی، نسبت به هستی خودش هیچوقت عوض نمیشه.
جیرانی: آقای کیمیایی چقدر این نگاه تألیفی شما که در آثارتون وجود داره که به آدمهای پایین شهر دارید و غمخوار یک آدمهایی هستید از طبقه فرودست، از زندگی شخصی خودتون و زندگی در محلات پایین میاد؟ چون من حالا تا اونجایی که اطلاع از زندگی شما دارم، شما در محلات بالا زندگی نکردید، در محلات پایین زندگی کردید. و سینمای پایین محلهتون هم سینمای پایین بوده و بعداً اومدین... چقدر غریزیه و از اون زندگی مییاد چقدر از مطالعه می یاد؟

کیمیایی: بله... ببینید. فاصله بالای شهر یا پایین شهر، فاصلهای نیست که...اصلاً یعنی اونقدر باشه که شما خبر نداشته باشید. نه این طور نیست. یعنی هم هم هست. انتخاب میکنی. یعنی من میبینم که فرضاً در به زعم شما پایین شهر خوب خیلی اتفاقات میافته. تو یه کوچه زندانی هست. تو یه کوچه مأمور ساواک هست. تو همون به اصطلاح چار قدم بالاتر زندانی اون هست و اصلاً خوب اون جنوب شهری که شما الآن دارین میگید تو اون تاریخ، تقریباً نبض تپنده تهران بود. این حواشی، این به اصطلاح همینجور این تورمی که توی این شهر بوجود اومده، این جوری نبود که اون فرهنگ رو با خودشون آورده باشن. این فرهنگ رو داشتن. یعنی شما فرضاً میگین در مثلاً منیریه امیریه این رو داشتن با خودشون. نیاورده بودن. اما در حاشیه چرا. با خودشون میارن. یعنی از شهرستانها میارن. از شهرکها میارن. از دهچهها میارن. از مثلاً ده میارن. بله ... من انتخاب کردم... یعنی برام سرراست بود... برام خیلی خوب بود... و هنوز هم همینطوره. [جیرانی: هنوز هم شما تو اون روزهایید؟ مثلاً خارج نشدید؟ کیمیایی: بله!]
طوسی: من میتونم در ارتباط با همین هم یک توضیح تکمیلی بدم؟ که شاید یک مقدار
بتونه پیکره فرهنگی و اون نگاه جامعهشناسی رو یک مقدار بیشتر توضیح بده. من معتقد
هستم که خود اون طبقه و پایگاه اجتماعی آقای کیمیایی که عمدتاً تو محلههای اصیل و
سنتی تهران شکل گرفته نقش انکارناپذیری تو پوستر انداختن ایشون داشته. چطور میشه یک
جوون 24 ساله بیاد فیلمی مثل قیصر بسازه که در عین حال که کاملاً از یک [جیرانی: 25
ساله!] وجوه سنتی برخورداره، ولی یک نگاه نقادانه خیلی جسورانه نسبت به موقعیت و
جایگاههای سنت هم از طریق قیصر و اون تقابلی که بین قیصر و خان دایی صورت میگیره
میاد اعمال میکنه و تعمیم میده و این نگاه رو به عقیده من در کلیت آثار آقای کیمیایی حتی آخرین اثرشون رئیس که حالا من بنا به دلایل شاید شخصی زیاد تعلق خاطر
به فیلم آخرشون ندارم...
ولی حالا میخوام مقایسه کنم؛ یک دیالوگی تو فیلم قیصر هستش که قیصر داره به زن
مورد علاقهاش میگه که: «سگ تو میارزه به هزار تا زنهای قرتی تو خیابون». تأخر این
مابهازای کلامی رو شما تو فیلم رئیس هم میبینید. یک فصل داخلی هست بین رضا و
باز هم اون زن مورد علاقهاش فرشته؛ نوع همراهی و جلورفتن و عقبموندن بین یک مردی
که با زنش داره قدم میزنه و یک زن دیگهای که حالا ممکنه این حوزه زناشویی رو پوشش
نده، باز در همین جایگاه مییاد زمینه انطباق کلامی پیدا میکنه. کاملاً انگار یک
عقبه و یک پیشینه سنتی داره. خوب بینید وقتی که چنین نگاهی دست از سر یک فیلمسازی
در این طی طریق گسترده تاریخی بر نمیداره، به عقیده من ریشهها رو حالا دیگه بایست
بدونه که چقدر آقای کیمایی بدون هیچ ادا و اصول، موقعیت و جایگاه خودش رو میاد توضیح
میده، فارغ از اینکه روشنفکر این زمانه خوشش نیاد.
من فکر میکنم الآن آقای کیمیایی بین من و شما نشسته، نشون میده که باز خیلی
صادقانه میزانسن خودش رو انتخاب میکنه. ممکنه به عقیده من ریاکشنهایی که قبل از
این که آقای کیمیایی بیاد تو این موقعیت قرار بگیره، شما چرا حالا بعد از این همه
فاصله زمانی دیگه حاضر شدید بیاید تلویزیون. ولی خودشون انتخابکننده هستش. این به
عقیده من صداقت یک فیلمساز رو نشون میده. در یک موقعیتی که حالا ممکنه از جهات
مختلف چندان دلپذیر هم برای خودش نباشه؛ ولی اینجا میاد اون حد واسط بین
خودش و مخاطب و سرزمین و چه جوری بگم، جامعه خودش رو نشون میده.
| فیلمهای کیمیایی | تکرار نام فیلم در این گفتگو |
| بیگانه بیا (1347) | 4 |
| قیصر (1348) | 16 |
| رضا موتوری (1349) | 0 |
| داش آکل (1350) | 0 |
| بلوچ (1351) | 0 |
| خاک (1352) | 0 |
| گوزنها (1354) | 3 |
| پسر شرقی (کوتاه، 1354) | 0 |
| غزل (1355) | 0 |
| اسب (کوتاه، 1355) | 0 |
| سفر سنگ (1356) | 6 |
| خط قرمز (1361) | 4 |
| تیغ و ابریشم (1364) | 2 |
| سرب (1367) | 2 |
| دندان مار (1368) | 2 |
| گروهبان (1369) | 0 |
| ردپای گرگ (71-1370) | 2 |
| تجارت (1373) | 1 |
| ضیافت (1374) | 7 |
| سلطان (1375) | 2 |
| مرسدس (1376) | 0 |
| فریاد (1377) | 0 |
| اعتراض (1378) | 3 |
| سربازهای جمعه (1382) | 2 |
| حکم (1383) | 0 |
| رئیس (1385) | 2 |
جیرانی: مرسی! آقای کیمیایی من باز یک سؤال و دغدغهای دارم که باز جزء همین سینماگر مؤلف شماست و همیشه این رو به عنوان یک شاهد زنده میتونید نقد کنید. در دوره ای که شما قیصر رو ساختید دورهای است که جامعه به شدت غربزده است و شما در محفل روشنفکرها هم پایی پیدا کردید و ارتباطاتی دارید؛ اما در فیلمتون از ارزشهایی صحبت میکنید که اون موقع خیلی فراموش شده و اون جغرافیایی رو از تهران نشون میدید که اون جغرافیا در صفحات تلویزیون و در محافل رسمی نیست. وارد جغرافیایی میشید و از ارزشهایی صحبت میکنید و از تهرانی صحبت میکنید که وقتی این دیالوگی که ایشون میگه زن قرتی چیز... فرق میکنه. من یه توضیح کوتاهی میخوام بگم... در اون زمان مهمه رفتن به این سمت و نشوندادن این شرایط و این جغرافیا... که چطور شد؟ این دغدغه از کجا آمد؟ چگونه در شما شکل گرفت؟ یعنی ریشه ذاتی داشت یا مطالعه، اکتساب؟ اینها باید برای من توضیح کوتاهی بدید، بریم کلیپ فیلمتون رو ببینیم.
کیمیایی: بله... ببینید. خیلی سالهای سختیان در 24، 5 سالگی از چند سو بالغ میشی. از چند سمت بالغ میشی. و چون کار اولته، کار دومته، خوب این وسواس عجیب و غریب که تقریباً تبدیل به پریشانی میشه، این باهات هست؛ یعنی اینجوری نیستش که مثلاً حالا من برم از این طبقه فیلم بسازم، نه این طوری نیست. یعنی میرسه واقعاً به جنون حتی میرسه... اینقدر که اون کار رو بکنم، این کار رو بکنم. چون جلوی من سینمایی است که من باهاش درگیرم با اون سینما. نه با بازیگرش نه با دست اندرکارش [جیرانی: جریان فکریاش. کیمیایی: بله!]... یعنی اون تفکری که داره [جیرانی: فیلمفارسی حکومت میکرد در اون سالها در سینما]... یعنی عام رو بیشتر عام میکنه، عامسازی میکنه. این خیلی مشکل پیدا میشه، اینکه اون زبان رو پیدا بکنی، اون زبان رو بسازی. به ظاهر یک زبان تهرانی است. به ظاهر یک فیلم تهرانی است. ولی این ظاهرشه. اینا انتخاب شدن همشون. قبل از اینکه انتخاب بشن خوب خیلی اتفاقات روحی میافته برای یک فیلمسازی که خوب فیلم اولش فروش نکرده، یعنی درواقع پول بهش نمیدن، خودش هم که پولدار نیست، حتماً باید تهیهکننده داشته باشه، سرمایهگذار داشته باشه. فیلم اول من هم بیگانه بیا خوب خیلی فیلم مهجوری بود، خیلی مهجور بود. بله حالا دومین فیلم هم که همین قیصر بود که شما میگید، این از بیگانه بیا اصلاً اساسی توی اون سینما نبود... یعنی نگاه بکنید میبینید که ظواهرش یه جوری است که همینجور اون سینما پس میزنه این رو...
جیرانی: اجازه بدید آقای کیمیایی که بریم یه چند قسمتی از فیلم شما رو ببینیم، بعد برگردیم این بحث اساسی رو ادامه بدیم. فکر میکنم قسمتی از چند فیلم شما رو آماده کردن که پخش کنیم.

کیمیایی: قیصر هم میبینیم؟
جیرانی: قیصر نه! فیلمهای جدیدتون رو...
کیمیایی: بله!
[بخشهایی از فیلم ضیافت و سلطان پخش میشود.]
جیرانی: متشکرم، مرسی! دو تا سکانسی رو که دوتاش رو من خیلی دوست دارم، سکانسهای خوبی از دوتا فیلم شما ضیافت هست و سلطان هست که آغاز سخن ما میشه درباره نگاه تألیفی شما در سینمای این دورهتون. سینمایی که ویژگیها و شکل خاصی داره. من اتفاقاً این سکانس ضیافت رو گفتم بذارن و این سکانس سلطان رو که نشانههایی از گرایشهای شما از پیش و تا حالا هست. بدم نمییاد که اگر در مورد این دو فیلم توضیحی دارین و اصلاً این علاقهای که تو این دو تا سکانس بود، به محلهای که عوض شده، به آدمی که از یک جنگی برگشته، توضیحی بدین که این گرایشها در شما...؟
کیمیایی: بله... یه کم بریم به عقبتر چطوره؟
جیرانی: بله، بد نیست!
کیمیایی: بله... یعنی فکر کنید که بعد از حالا گوزنها و قیصر و سفر سنگ... من
سفر سنگ رو 56 آخر 55 ساختم و سال 60 یعنی سه سال بعد، خط قرمز رو ساختم. هر آنچه
قرار بود که عوض بشه، تکههای مختلفش، با هر پیشنهادی موافقت کردم و کردم، و نمایش
داده نشد. [جیرانی: خط قرمز رو شما سال 60 ساختین؟ کیمیایی: سال 60 ساختم، بله.
جیرانی: بله. من 61 نسخه اولین جشنواره فجرش رو دیدم.]
خوب فیلم نگه داشته شد. بعد از 2 سال من فیلم تیغ و ابریشم ساختم که حدوداً 37، 8 دقیقه از اون فیلم درآمد و اون موقع هم الف و ب و جیم و اینا تازه بود که
بهش جیم دادن. [خنده خفیف جمع] بله. و بعد خوب اصلاً هم مناسب نبود تاریخ نمایشش و من
دیگه فیلم نساختم تا 4، 5 سال گذشت. خونهنشینی کردم. بعد از 5 سال یک سناریویی به
من پیشنهاد شد که نوشته شده بود. این فیلمنوشت خیلی تغییر کرد، یعنی من خیلی
تغییرش دادم. اسمش بود هاوانا و من به نام سرب ساختمش و قرار بعد از هفت سال یا هشت سال رسید به هدایت و حمایت و اینها. یعنی وقتی حمایت میشی که... وقتی هدایت میکنی که ما حمایت بکنیم و این چیزهایی که میدونی خودت! بله. من نکردم. و این اتفاق بود تا فیلم بعدی. و دیگه فیلمهای تقریباً با حجم کم سرمایه و با مثلاً غیربازیگر ساختم. مثل گروهبان مثل [طوسی: ردپای گرگ] ردپای گرگ یا همین فیلمی که دیدید... [طوسی: دندان مار؟ کیمیایی: بله، دندان مار.] و این هم که دیدین الآن این ضیافت همه جوونها بار اول و دومشون بود. [جیرانی: بله فیلم دوم آقای چیز بود. فیلم اول آقای عربنیا بود، نمیدونم یادم نمی یاد! کیمیایی: بله فیلم اول آقای عربنیا بود.]
جیرانی: از فیلم تجارت یک حال و هوای دیگهای در فیلم شما هست. خوب نزدیک شدن شما به جوانها و درواقع فضا عوض کردن ذهنی شما و در ضیافت اوجشه که 2 دوره رو شما مقایسه خیلی خوب میکنید. این تغییر رو باز در همون راستای سینماگر مؤلف میشه بررسی کرد؟ این رو میتونین توضیحی به من بدین؟
کیمیایی: بله. من اون سؤال رو از شما کردم. مثلاً چطور میشه که یکدفعه یه فیلمسازی بعد از سفر سنگ، بعد فیلمش مثلاً محروم بشه از نمایش؟ خوب یه تعمیری میتونست بشه. یک اتفاقی بیفته که نمایش داده بشه. برای اینکه تو دوره خودش بود دیگه. امکان داره مثلاً تو چند دوره بعد منطبق نباشه با یک جریانهایی تو جامعه ولی در دوره خودش... [جیرانی: در دوره خودش بله. بازتاب دوره خودش رو...]
طوسی: در اون دوره هنوز مسئله حجاب اینقدر حاد نشده بود؟
کیمیایی: نه خیر. نه خیر. نه خیر.
جیرانی: نه اون موقع... ایشون سال 60 که ساختن، اوایل سال 60 بود دیگه ساختن. شاید به خاطر همون مسئله حجاب بود که فیلمتون نمایش داده نشد و افتاد سالهای بعد.
کیمیایی: نه خیر. نه خیر. برای اینکه اون موقع هنوز حجاب اصلاً دستور داده نشده بود.
جیرانی: ولی بعد که... شما بعد... حالا البته من در جشنواره فیلم سال 61 فیلم رو دیدم. همون نسخهای که درواقع اصلاح شده بود رو دیدم.
کیمیایی: به هر جهت اون ضربی که نگاه یک فیلمساز داره اینها همه میاد و توقفش... برای اینکه حضور در اون سالهایی که داره میگذره و حالا باید اون زایمان درش انجام بشه نمیشه.

جیرانی: اگر بپذیریم که جفایی به شما در اون سالها شده که تردیدی نیست که این احتمال وجود داره که جفایی به شما شده، اما اینکه فعالیتتون رو ادامه دادید و زنده ادامه دادید، بویژه از این چند فیلمی که من اشاره کردم از اینجا دیگه یک حضور زندهتری دارید، این رو به من به شما واقعاً تبریک میگم. یعنی هنوز حضور دارید و زندگی میکنید و فیلم میسازید.
طوسی: بحث این هستش که چرا سینمای این دوران آقای کیمیایی، یک مقدار مبتنی بر نگرههای آمیخته با سوءتفاهم شد. اینجاست که به عقیده من گفته آقای کیمیایی که فتح بابش با فیلم خط قرمز شروع شده، یه مصداق پیدا میکنه. شاید آقای کیمیایی میخواد رو این نکته تأکید داشته باشه که اگر فیلم خط قرمز به نمایش عمومی درمیاومد روند فیلمسازی ایشون اصلاً یک تحول دیگهای پیدا میکرد.
کیمیایی: و فیلم بعدی، فیلم بعدی. یعنی تا 10 سال این ادامه داشت دیگه. و بعد از 10 سال هم فیلمهای با حجم کم، هم سرمایه، هم مثلاً تعداد بازیگر، فیلمهایی که باید 20 روزه ساخته میشدن. یعنی یک جوری که به قول آقای جیرانی حضور خودت رو از دست نمیدادی، حضور خودت رو میداشتی.
طوسی: من درمورد اصلاً خود مؤلفبودن سینمای آقای کیمیایی میخوایم حالا یک زمینه بحثی رو ایجاد کنیم. چون 2 تا نظر هستش. بعضیها به شدت معتقد هستن که اتفاقاً آقای کیمایی قربانی اصلی تئوری مؤلف هستش. یکی از منتقدین خیلی شاخص همکارمون آقای خسرو دهقان هستش؛ یا مثلاً آقای بهروز افخمی که کاملاً از مخالفین نگره مؤلف هستش، اونم باز به یه شکل دیگهای چنین نقطه دیدی دارن.
حالا من میخوام اینجا دیدگاه شخصی خودم رو عنوان بکنم که اگر ما در اون جایگاه تاریخی نگره مؤلف که
برگرفته از اون نهضت کایه دو سینما و فیلمسازهایی مثل اریک رومر و ژاک ریوت و شابرول و گدار و از این دست بود، اومدن در خاتمه جنگ جهانی دوم قرار شد که یک نگاه متفاوتی به یک نوع فیلمهای آمریکایی- هالیوودی داشته باشن که بر اساس اون این زاویه دید متفاوت نسبت به فیلمسازهایی مثل هیچکاک، اوارت هاکس، جان فورد و وینسل وینلو و از این دست صورت گرفت. اینجا خود قالب، شکل و میزانسن اصل قرار گرفت در جهت یک تشخص قائل شدن برای فیلمساز و صاحب امضاء شدنش. [یاد نقدهای ماهنامه فیلم افتادین؟ این تازه اولشه...]
حالا اگر ما بپذیریم که جنس و ساحت نگاه و تفکر مضمونی و اون گستره بصری آقای کیمیایی یه حالت دو وجهی داره، به عقیده من اینجا یک اتفاقی فراتر از تئوری مؤلف در سینمای آقای کیمیایی و کلیت آثارش میافته. یعنی صرفاً آقای کیمیایی نمییاد خودش رو محدود و مقید به اون نگاه محافظهکارانهای که فرضاً در یک رمانتیسیسم سینمای فرانسو ترفو ما تجلی عینشاش رو می بینیم. آقای کیمیایی به موقع میاد نگاه و گستره دیدش رو نسبت به شرایط اجتماعی دوران خودش، از طریق اثر و میزانسن خودش توضیح میده و در عین حال این رو با یک زبان کاملاً سینمایی و مؤلفههای این رسانه میاد توضیح میده و اینجاست به عقیده من یک تشخصی ایجاد
میشه. اگر ما این ردیابی درست و منطقی رو در آثار آقای کیمیایی داشته باشیم و بپذیریم که به هر علت و بدون اینکه آقای کیمیایی خودش بخواد این فرمول رو در کلیه آثارش رقم بزنه، به طور اجتنابناپذیر اصلاً منتسب میشه به نگره مؤلف.
چون از یک طرف ما در بخش قابلتوجهی از آثار آقای کیمیایی، این اهمیت و این دیسیپلینی که نسبت به زبان سینما داره رو میبینیم. از یه طرف دیگه نمیتونه بیتفاوت باشه نسبت به اون ابعاد مضمونی... این ابعاد مضمونی تا یک مقطعی یک شمایل موفقیتآمیز خودش رو طی میکنه تا سفر سنگ. به خاطر اینکه شرایط اجتماعی جواب میده... [جیرانی: جواد جان اجازه میدی...؟ طوسی: ولی اگه... اجازه بدید من فقط خیلی کوتاه میخوام بگم. جیرانی: خیلی کوتاه.]
ولی بعد از انقلاب به عقیده من این آسیبپذیری که حالا تو اون بعد مضمونی صورت میگیره و حالا اون مخالفین نگره مؤلف و اصلاً مؤلف قلمداد کردن سینمای آقای کیمیایی حالا به این عقیده هستن که وقتی من منتقد میام از یک زاویه دید صرفاً تماتیک و مضمونی آثار آقای کیمیایی رو مورد نقد قرار میدم، اینجا انگار خود ایشون یک زمینه پذیرش بعدی رو پیدا میکنه برای استمرار این نگاه تماتیک و مضمونی. در صورتیکه
اینطوری نیستش. آقای کیمیایی بدون اینکه خودش بخواد بخاطر اون طبقه بندی، به خاطر اون پیشینه، به خاطر اون جایگاهی که از یک منطقه اصیل پایین شهر جنوبی شهر تهران این زایش و تولد شکل گرفته، به همین خاطر در این طی طریق بعدی میخواد زبون و وصف حال یک هنرمند، یک فیلمسازی باشه نسبت به دنیا و جامعه پیرامون خودش. این نگاه در یک دورهای زمینه پذیرش و اون اجرای مناسبش رو پیدا میکنه، در یک دورهای اینجا یک انقطاع ایجاد میشه. وقتی این انقطاع ایجاد شد رفته رفته ما با یک سری از آدمهای پرکنتراست مواجه میشیم که دیگه نمیتونه اون شمایلنگاری اسطورهای و ضدقهرمان رو پوشش بده. وقتی که این اتفاق افتاد ما به یک سری خردهروایت متمایل میشیم...
جیرانی: جواد جان! توضیحت خیلی مفصل شد، کلیپ میخواهیم پخش کنیم. یک کلیپ دیگه پخش کنیم، ببینیم از فیلمهای آقای کیمیایی.

[بخشهایی از فیلم اعتراض و سربازهای جمعه پخش میشود.]
جیرانی: فصلهای خوبی رو از فیلمهای اعتراض و سربازهای جمعه دیدیم. باز اون فیلمهای نزدیک به آخرتون.
آقای صالحعلاء! اونجا شما نشستید، حرف نمیزنید؟
صالحعلاء: وقتی که استاد کیمیایی باشن، من استفاده میکنم.
جیرانی: من فکر میکنم شما هم اگر خاطرهای داشته باشید، شما چون یک فیلم با استاد بودید درواقع. هی هو هو! (خنده خاص جیرانی!) بازیگر... دوست دارید یک خاطرهای نقل کنید از ارتباطتون با استاد؟
صالحعلاء: شما مباحثتون رو بفرمایید من...
جیرانی: یک تیکه کوتاه وسطش بد نیست ها. واسه جمعبندی کار.
صالحعلاء: شما شروع کنید من چشب! عرض میکنم...
جیرانی: خیلی خوب!
در ارتباط باز با سینماگر مؤلف و توضیحهایی که شما دادید. این فصلها رو گفتم بذارن که نشانه های تألیف در همه این فصلها موجوده. یعنی [طوسی: شما میزانسن رو ببینید، کاملاً اینجا نموداره. جیرانی: دقیقاً نشانهها هست.] یک علاقهای شما دارید به سنتهای اصیل و یک علاقهای در شما هست که... من اتفاقاً برخلاف نظر دوستانی که گفتند، در سینمای پس از انقلاب شما یک پختگی میبینم. که این پختگی قابل تعمقه و قابل تأمله. پختگی و تأمل و تعمق شما و البته به سن و سال هم شاید برگرده ولی بیشتر به تأمل و تعمق شما هم برمیگرده.
طوسی: حالا آقای جیرانی، من میخوام اینجا یه مقدار هم یک فتح بابی ایجاد کنیم، شاید بتونیم یک نتیجه گیری منطقی داشته باشیم. عنوان میشه که آقای کیمیایی در این دوران اون روایتپردازیشون یک مقدار داره خدشهپذیر میشه. چون به هر حال معتقد هستن آقای کیمیایی قصهپرداز خیلی خوب و استادانه گاهی اوقات این قصهپردازیش رو، در یک مونولوگگوییهای خیلی موندگاری بروز میدن. [جیرانی: ولی احتمالاً این در ادامه همین... طوسی: این رو شما نظرت چیه... جیرانی: نه ادامه من میخوام بگم... طوسی: خود آقای کیمیایی اگه... جیرانی: من خودم میخوام بگم که...]
جیرانی: اتفاقاً میخواستم سؤال کنم که شما رفتید تو این که... حالا چرا داستان در فیلمهای شما دیگه کم گفته میشه و شخصیتها حرف میزنند. [طوسی: و خرده روایت میشه.] و داستان کمه. و روایتهای داستانی و خطیای که حالا در گوزنها بود در این فیلمها نیست. من تحلیل دیگهای دارم از نگاه و تأمل و تعمق و سن و سال و اصلاً پختگیای که حالا جور دیگه... من دوست دارم از زبان خود آقای کیمیایی هم این رو بشنوم.
کیمیایی: بله. این پختگی که شما میگید، یک فیلمسازی که وقایعنگره، فیلمسازی که حتماً باید واقعه رو ببینه. یعنی حتماً باید در حادثه باشه تا از حادثه حرف بزنه. این دچار اون رانشهای اجتماعی میشه. این رانشها در کشورهای مثل ما زیاد هست. مثل ما مثل امریکای جنوبی. و این که این انطباق صورت بگیره که حالا من فرضاً یک سال فیلمم طول میکشه، و حالا میخوام ببینم توی این یک سال چه اتفاقاتی میافته. این حالا حدسها، پیشگوییها و پیشبینیها، اینها خوب خیلی کار رو برای فیلمساز... [جیرانی: شما با مضمونهای روزمره که کار نمیکنید، شما با مضمونهای ریشهای کار می کنید...] به هر جهت اون تاریخ گویششون، اون تاریخی که حضور دارن، اون خیلی مهمه. ها؟ خیلی مهمه. یعنی شما وقتی میگین قیصر ریشهای، یا فرضاً حتی سرب ریشهای، اما اینها یک تاریخ گویش دارن. یک تاریخ [جیرانی: که از شرایطی میان که شما درش تنفس میکنید. کیمیایی: بله. بله.] یعنی نگاه شما یک تاریخی داره.
جیرانی: اما شما علیرغم اینکه نگاهتون تاریخ داره و از شرایط میاد، مضمونهایی رو انتخاب می کنید که مضمونهایی همیشگی، دائمی و تثبیتشده یک جامعه ایرانی-اسلامی است. این برای من خیلی جالبه.
کیمیایی: بله. مثلاً در کتابم، جسدهای شیشهای، شما این رو کامل میبینید دیگه، یعنی من هیچ جور نمیتونم کنار بکشم ازش. اما وقتی اینا تبدیل به سینما میشن، وقتی تبدیل به عکس میشن و اون عکسی که میمونه، اون تاریخ رو با خودشون میتونن داشته باشن. اصلاً جهان واژهها خوب خیلی تفاوت میکنه با جهان عکسها. خیلی تفاوت میکنه. این رو وقتی من مینوشتم، یعنی این رمانم رو مینوشتم، متوجه شدم که تصویر... تصویر رو مینویسی، اما اون تصویر سینما نیست. با خود واژهها... یعنی واژهها تصویر میگن، تصویر میگویند.
جیرانی: آقای کیمیایی، بسیار حرف درستی میزنید، الآن در همین اعتراض که نشون دادیم، اگر آقای فروتن از گویش زمان خودش داره میگه، اما آقای ارجمند از زبانی صحبت میکنه که ریشه در علایق ذاتی شما داره و این برای من مهمه، یعنی اینور قضیه مهمه. این از روز میگه، اما این از دیروز میگه؛ اما دیروزی که ریشه در یک عقایدی داره.
کیمیایی: اون مؤلف که شما میگید همینه دیگه. یعنی در من یا در هر میتونیم بگیم هنرمندی این انتخاب میشه، یعنی از قبل انتخاب شده است. من اسیرشم، من پریشانشم. یعنی پریشان همون به اصطلاح تفکر امیرعلی هستم. یعنی امیرعلی، خوب از اون دوره داره میاد دیگه. از دورهای که من بهش علاقه دارم. به اون آدم علاقه دارم. [جیرانی: ایستاده هم میمیره و درواقع پایان هم ایستاده میمیره و پایبند به اون اعتقاداتی هست که اون طرف مقابل، برادرش معتقده دورهاش عوض شده.] این آدمها در ایستگاه زندگی نمیکنند، اینها جغرافی دارند، اینها اصلاً کار دارن، اصلاً کار دارن...
جیرانی: تقابل سنت و مدرنیست در آثار شما وزنه سنگینی داره [کیمیایی: خیلی سخته، اصلاً این تقابل سنت و مدرنیته و اینها...] و میچربه به گرایشهای سنتیای که اسیده در شما. من نکتهای که مطالعات جدید رو شما کردم اینه درواقع.
کیمیایی: من فکر نمیکنم که تا جهان واژگان تو اون انبان واژگانی خودت، بله مدرنیته تا اونجا وجود داره، ولی از اونجا که وارد زندگی بشه، خوب خیلی کار میبره دیگه، خیلی کار میبره...
طوسی: حالا باز من در مورد اون عناصر و جنبههای تکرارشونده تو آثار ایشون که میتونه کاملاً باز با اون نگره مؤلف همخوانی داشته باشه، همین نمونههایی که ما الآن دیدیم. فیلم ضیافت. خود اصلاً این زنگی که جلوی همین کافهماه طاووس هستش، به عقیده من یک نشانهشناسی هستش... [کیمیایی: من اون رو تو خونهام هم دارم. طوسی: بله؟ کیمیایی: من این رو تو خونهام دارم. طوسی: بله. جیرانی: همین زنگ رو؟ کیمیایی: بله. جیرانی: همینی که الآن اینجا گذاشتین، دم خونهتون گذاشتین! خیلی خوب.] تو اون سوءتفاهم من دارم میگم که وقتی میگن که آقای کیمیایی مبتنی بر اون سوءتفاهم میان مورد داوری قرار میدن، به مناسبتهای مختلف، آقای کیمیایی اون نگاه صادقانه خودش رو نسبت...
جیرانی: حالا بیا یه سؤال بکنیم از آقای کیمیایی جواد جان! بگیم این جوونهای ضیافت رو خیلی خوب شناختین. یعنی با اینکه شما نسل جوانهای گذشته رو، نسل ما رو باید بیشتر میشناختین...
کیمیایی: یک فیلم بعد از انقلاب من جدی گرفته شد، یعنی تحویل گرفته شد از طرف دولت یا مدیران، همین فیلم بود که آقای ضرغامی تازه آمده بودن به... وزرات ارشاد، خیلی این فیلم رو دوست داشتن. یعنی صدا کردن، یعنی من دیدم پس میشه... یعنی میتونه این اتفاق بیفته...
جیرانی: جوانهای این فیلم خیلی زندهان. یعنی جوانهای امروزی... اون لحظهای که همه با موبایل میان و تغییر کردن، لحظه خیلی زیبایی هست از تصویر جوانها. جوونهایی که بعضیهاشون رفتن جبهه پاشون رو از دست دادن، بعضیها حالا بازرگان شدن، دارن تجارت میکنن. خیلی زنده است جامعهای که در اون چیز میکنید...
کیمیایی: آقای طوسی...
طوسی: به خاطر این که ترکیب اون نوستالوژی هستش و شرایط تغییریافته. ایشون داره مبتنی بر همون نگاه سنتی خودش، حالا ردیابی میکنه آدمها رو.
کیمیایی: آقای طوسی! در 28 سال همین یه بار اتفاق افتاد ها!
طوسی: حضور شما؟
کیمیایی: نه خیر.
جیرانی: تحویلگرفتن؟
طوسی: تحویلگرفتنتون؟
کیمیایی: بله! همین یک بار اتفاق افتاد...
[خنده نسبتاً شدید حاضرین و انگار استاد تازه گرم گرفته!]
طوسی: خوب شما چون به این مسائل زیاد دل نمیبندید.
کیمیایی: نه خیر، کاری نداریم. نه خیر، کاری نداریم!
طوسی: من فقط تو این زمان فشرده میتونم یه مقدار [جیرانی: کوتاه فقط. طوسی: خیلی کوتاه. جیرانی: چون من دوست دارم آقای کیمیایی اگه باز مسئلهای دارن، صحبت کنن که بعد...] ببینید تو همین چند تا فیلمی که ما دیدیم، چقدر اون نگاه صادقانه... بدون اینکه آقای کیمیایی بیاد یک نگاه پروپاگاندا کاملاً داشته باشه و بدون اینکه بخواد منفعل و بیتفاوت نسبت به شرایط تاریخی جامعه خودش باشه. ما در فیلم ضیافت میبینیم؛ ملزم می کنه یک معلم رو که بیاد بوسه بزنه بر پای یک جانباز. نهایتاً همین جانباز پیشقراقل بقیه این حوزه رفاقت هستش که برن سر مزار یک رزمندهای که شهید شده. هیچ گونه... اصلاً تو این میزانسن هم یک نگاه خیلی تبلیغاتی و خیلی بخواد شعاری باشه، نیستش. در حوزه همون رفاقت این به یک مانیفست و یک بیانیه اجتماعی تبدیل میشه.
اونجایی که سلطان میاد در همون جایگاهی قرار میگیره که خونهاش داره در اون مدرنیست محو میشه، ولی باز مانیفست و اجرای خودش رو برگزار میکنه.
امیرعلی در این تقابلی که بین خودش و برادرش فرا میگیره، باز داره موقعیت آسیبپذیر خودش رو توضیح میده.
همه اینها میخوام بگم که یکی از مؤلفههای انکارناپذیر و شاخص آقای کیمیایی جنس و شیوه دیالوگنویسی هستش که به یک بیانیه و مانیفست تبدیل میشه و این مانیفست به عقیده من وصف حال خود فیلمساز هستش نسبت به شرایط دوران خودش.
جیرانی: جواد جان، 2 دقیقه بیشتر وقت نداریم. من میخوام یک سؤالی بکنم از آقای کیمیایی. جوانها در نسل های مختلف شما رو خیلی دوست داشتن. یعنی من چون کلاس داشتم با شما و شما توی کلاس دانشگاه صنعتی شریف تشریف آوردین و جوونها رو. علاقه داشتن. از نسل ما که متولد دهه 30 هستن. متولد دهه چهلین شما دیگه؟ چهلین شما مثل اینکه درسته؟ (رو به طوسی) [طوسی: نه! 30، 34.] دهه 40. متولد دهه 50. حالا هم متولد دهه 60. احساس من اینه که جوانها... الآن نگاه شما به جوانها، چرا اخیراً به جوانها اینقدر تمایل پیدا کردین؟ وقتمون کوتاه است دوست داریم که به عنوان یک اتمام بحث این رو...
کیمیایی: بله. بله. حتی من این رو...
طوسی: آقای کیمیایی! فکر نمیکنید که در یک جامعهای که این آرمانخواهی رو یک جوری داره نفی میکنه، از طریق شما میخوان یک جوری به اون حوزه باز دوباره وصل بشن؟
کیمیایی: بله. ببین. اصلاً قصد
پروپاگاندا ندارم. من یک مدرسه دارم که بازیگری، کارگردانی تدریس میشه توش. اصلاً شما این جوونها رو باید حسشون رو ببینید. اونقدر اینها پر هستن، اینقدر حرف دارن، اونقدر آتشفشانهای خفتهای هستن که امیدوارم که این مدرسه بتونه کاری براشون بکنه...
این آقای صالحعلاء، [جیرانی: هیچی نگفت!] بله هیچی نگفت. و بعد یک میزانسنی اینجا گذاشتی که یعنی منی که این وسط هستم، درست مثل اینکه دارم تنیس یا پینگپونگ بازی میکنم!
[خنده شدید صالح علاء به سبک خودش!] :

جیرانی: خوب برای حسن ختام، آقای صالحعلاء من فکر میکنم که تو یک چیزی بگو و برنامه رو فکر می کنم تمام میشه، دیگه دو دقیقه دیگه اونقدر وقت نیست...
صالحعلاء: حیف نیست؟ بذارید استاد کیمیایی صحبت کنن، استفاده کنیم.
کیمیایی: نه نه، واقعاً مثل یک پینگپونگه دیگه.
صالحعلاء: من بیواژه حرف میزنم با آقای کیمیایی.
طوسی: آقای صالحعلاء! [صالح علاء(طبق معمول): جان!] من میخواستم خود شما نظرتون رو درمورد اون شیوه دیالوگنویسی فیلم تیغ و ابریشم که بین شما و بازپرس جلالی با بازی خیلی خوب آقای فرامرز صدیقی و شما برگزار میشه. به خصوص اون صحنهای که خود بازپرس جلالی شما رو میکشونه تو اون حیاط زندان و اون تز و دیدگاه خودش رو، اصلاً هیچگونه سنخیتی ممکنه با یک بازپرس رئالیست اجتماعی اون زمان نداشته باشه...
جیرانی: جواد جان، 1 دقیقه وقت داریم، سؤالت بیشتر از یک دقیقه نشه.
کیمیایی: [در حالی که میکروفونش بسته است میگوید:] در اومد از فیلم. اون صحنه تو دراومد از فیلم.
صالحعلاء: بله. بله. ولی من بگم که... واقعاً من بعد از فیلم آقای کیمیایی، فیلمهای دیگهای هم بازی کردم. ولی شیوه کارگردانی به خصوص در حوزه فرهنگی، همونطور که شما اشاره کردین در موضوع دیالوگنویسی، بویژه مونولوگنویسی، تکگویینویسی آقای کیمیایی، این برخاسته از یک نجابت فرهنگیه، از یک غلظت فرهنگیه به نظرم، و اون از شناخت ارزشهای فرهنگیمون، ملیمون، سنتیمون... به همین خاطره که پرسوناژها خیلی [موزیک تیتراژ آغاز شد] نجیب و شریف هستن و شیوهای که آقای کیمیایی کار میکنن، فکر می کنم یک بار بنشینیم مفصل دربارهشون صحبت کنیم.
بله. خیلی متشکرم از استاد کیمیایی، خیلی لطف کردین تشریف آوردین...
کیمیایی: قربونتون برم!
صالحعلاء: از آقای جیرانی عزیز، از جناب آقای طوسی، از استاد مجید رضابالا، جناب آقای دکتر شهرستانی. خدا رو شکر میکنیم که فیلمسازان ما در این سالها، الگوی فرهنگ آیینیمون هستن، در همه حوزهها... حجاب و دیگران. و میبالیم به همه هنرمندان سرزمینمون. تا دفعه دیگر که خدمت گذاری شما نصیبمون بشه، حالا دیگر بدرود و خداحافظ.
پایان.
اما صبح دیگری در راه است...
پینوشت:
● یک روز بعد: اشکالات اولیه متن رفع شد و یکی از جملات استاد کیمیایی که نشنیده بودم را اضافه کردم (آنجا که میکروفونش بسته بود) و آمار و ارقام جدول را تصحیح کردم.

